الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
61
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
« نمىبينى چه بسيارند شجاعانى كه زخمى مىشوند و دست و بازويشان را از دست مىدهند ؟ » . ( 1 ) ياران عايشه به آنها پاسخ دادند و گفتند : نحن بنى ضبة اصحاب الجمل * ننازل القرن اذا القرن نزل « 1 » و القتل اشهى عندنا من العسل * نبغى ابن عفان به اطراف الاسل ردّوا علينا شيخنا ثم بجل « ما بنى ضبه ، اصحاب جمل هستيم كه با قلّهها مىجنگيم اگر فرود آيند » . « كشته شدن نزد ما از عسل گواراترست و با اطراف نيزهها از فرزند عفان طرفدارى مىكنيم » . « شيخ ما را و نيز بجل را به ما بازگردانيد » . نبرد ، با سختى و شدّت بسيار ادامه يافت و زخميان ، بسيار شدند و اجساد كشتگان روى زمين را پر كرده بود . ( 2 ) پى زدن شتر امام ، به اين نتيجه رسيد ما دام كه شتر موجود باشد ، جنگ به پايان نمىرسد . پس آن حضرت عليه السّلام بر ياران خود بانگ زد كه شتر را پى زنيد ؛ زيرا ماندن آن ، نابودى عرب را سبب مىشود . حضرت حسن عليه السّلام به سوى آن رفت و دست راستش را قطع كرد و حضرت حسين عليه السّلام به آن حملهور گشت و دست چپش را قطع نمود « 2 » و شتر با فريادى گوشخراش كه مانند آن شنيده نشده بود ،
--> ( 1 ) همان ، 1 / 254 . اخبار الطوال ، ص 150 . ( 2 ) محمد بن زكريا ، واقعهء جمل ، ص 44 .